سلام دوست جوناي مهربون از اين که يه مدته غيبمون زده شرمنده راستش يه چند وقتي اوضاع پيچيده شده و سرمون شلوغ شده واسمون دعا کنيد
به جز گربه سياه و سفيد و گل کاکتوس کسي حاضر نشد تا آن شب با من براي ديدن شهاب باران به بالکن بيايد خيلي نگذشت که شهاب ها آمدند يک شهاب..دو شهاب..سه..
و ما در اتداد هر شهاب آرزويي را روانه آسمان مي کرديم.خوشبختانه آنقدر شهاب بود که گنجايش تمام آرزوهاي مارا داشته باشد! تمام آن شب فکر مي کردم که آرزويي را جا نزاشته باشم و يا اصلاْ حرفهايم به گوش آسمان مي رسد؟فردا صبح کاکتوس يک شکوفه کوچک داده بود.
نمي دانم آرزوي کاکتوس شايد همين بود 
|